X
تبلیغات
نوشته های پرتو نادری - سرگذشت سرگردان کلیله و دمنه
جهت نشر نوشته های جدید در زمینه های فرهنگی و اجتماعی
 

سرگذشت سرگردان کلیله و دمنه

 چگونه گی کتاب کلیله و دمنه

کلیله ودمنه رشته حکایت های تمثیلی به هم پیوسته است از زبان جانوران که  در یک پیوند اجتماعی ظاهر می شوند.  سخن می گویند، مناظره می کنند، همدیگر را یاری می رسانند و یاهم توطئه پردازی می کنند، به جنگ و منازعه بر می خیزند. شاهی دارند و دادگاهی و جهت دادخواهی به دادگاه فرا خوانده می شوند و چیز های دیگر که دریک جامعهء انسانی وجود دارد. اساساً نویسنده و یا نویسنده گان این کتاب که تا هنوز به یقین نمی دانیم چه کسی یا کسانی بوده اند ، خواسته  اند تا چگونه گی مناسبات اجتماعی وشیوه های حکومتداری انسانها را  از زبان پرنده گان و جانوران دیگر بیان کنند. شاید این کتاب به گونهء اندرز نامه های جداگانه  برای امرای روزگار به وسیلهء  نویسنده گانی در زمانه های گوناگونی نوشته شده و بعداً چنان کتابی تدوین گردیده است. شاید هم این  کتاب ریشه در ادبیات و دانش عامیانه دارد!

از این نقطه نظر کلیله انبانی است از پند واندرز ، حکمت عملی ،  دانش و شیوهء رهبری و حکومت داری  که در جامهء حکایت های تمثیلی از زبان جانوران بیان شده اند.در ادبیات غرب یک چنین حکایات تمثیلی را که از زبان جانوران به هدف پند و اندرز می آورند، فابل

 می گویند.(Fable) دکتر سیروس شمیسا در کتاب« انواع ادبی» معمول ترین فابل  را ، فابل حیوانات می داند.(Beast Fable)

   او می گوید که« در این نوع حکایات، جانوران نماینده و ممثل آدمیانند، مانند آدمیان عمل می کنند و سخن می گویند. قدیمترین نمونهء این نوع فابل، فابل های منسوب به ازوپ (( Aesopاست که برده بوده و در قرن ششم قبل از میلاد در یونان می زیست ویاد آور لقمان است.

کلیله و دمنه عالی ترین فابل در ادبیات فارسی هم از این نوع است که از مجموعهءفابل های کهن هندی موسوم به پنچه تنترا اخذ شده است»منبع اصلی  کلیله و دمنه را به درجهء اول همان کتاب پنجه تنتره                                               

 ( پنج کتاب یا پنج دریا) و به در جهء دوم مهابهاراتهPanchatantara

) می دانند که هر دو به زبان سنسگریت نوشته شده است.Mahabharata) ملک الشعرا محمد تقی بهار در جلد دوم کتاب معروف خویش« سبک شناسی»  در رابطه به نام اصلی کلیله و دمنه می نویسد که:(( نام اصلی کتاب به زبان سنسگریت«  کرتکا دمنکا» بوده است و در زبان پهلوی« کلیگ و  دمنگ» گفتند، و در زبان دری که گافهای اواخر کلمات به هاءغیر ملفوظ بدل می شود« کلیله و دمنه » شده است.)) هرچند هنوز نویسنده یا نویسنده گان کتاب ناشناخته مانده اند، با این حال برهمنی به نام بید پای را راوی این حکایت ها می دانند. دکتر غلام حسین یوسفی در کتاب « دیداری با اهل قلم» می نویسد که:« افسانه های کلیله و دمنه را بر همنی به نام « بید پای» به اشارهء رای هند- دابِشلیم- برای او روایت کرده است .در حقیقت پیوند این قصه ها با یکدیگر همین وحدت راوی و مخاطب اوست وبس»

او همچنان  به قول دکتر ایندو شیکهر در« پنجاتنترا » آورده است که کلمهء« بید پای» صورت تحریف شدهء   وید یا پاتی  است که مرد دانا معنی دارد.(Vidyapati)کلیله و دمنه در درازای زمانه ها پیوسته مورد توجه سلاطین و ملوک خاور زمین بوده است. آن را می خواندند. گویی این کتاب برای آن نوشته شده بود تا کتاب ویژهء سلاطین و آنهایی باشد که اندیشهء سلطانی در سر می پروریدند.ملک الشعرامحمد تقی بهار در جلد دوم کتاب «سبک شناسی » آن جا که در پیوند به کلیله و دمنه سخن می گوید  در همین زمینه چنین نوشته است:« وقتی  جاسوسی از لشکر بهرام چوبین پس از آن که با هرمزد خلاف آشکار کرده بود به مداین باز گشت شاهنشاه از وی در ضمن سوالها پرسید که بهرام اوقات فراغت را چگونه می گذراند؟ آن مرد گفت: بهرام هنگام فراغت در خرگاه به خواندن کلیله و دمنه وقت می گذراند.»

امروزه کلیله و دمنه  یک کتاب جهانیست وشاید کمتر کتابی را بتوان یافت که در نزد مردمان جهان، زبانها و فرهنگ های گوناگون این همه مورد پذیرش و مقبولیت واقع شده است.  این کتاب به شمار زیادی از زبانها جهان چون فارسی دری، پشتو، عربی ،  یونانی،ترکی، اسپانیایی، روسی، آلمانی و ارمنی ترجمه شده است.غیر از این  به سال 1287 خورشیدی ترجمهء سریانی از کلیله پیدا شده است که« پرودیوت» یک روحانی عیسوی مذهب آن را بر اساس ترجمهء پهلوی به سال 570  میلادی،  نه سال پیش از در گذشت انوشیروان به سریانی ترجمه کرده است.

دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب « دیداری با اهل قلم» کلیله ودمنه را از جملهء منت های دانسته است که هند بر فرهنگ  و تمدن جهانی دارد.با این حال این همان ترجمهء پهلوی بوزرجمهر  حکیم یا برزویه طبیب بود که  راه کلیله را به سوی زبانها و فرهنگ های گوناگون جهان باز کرد. تا پیش از این  کلیله کتابی بود که رای هندی آن را چنان گنجینه یی در گنجورخانهء خویش نگهداری می کرد. اجازهء خواندن و نسخه برداری از آن را به کسی نمی داد. اگر برزویه نامهء انوشیروان را نمی داشت  شاید هیچگاهی نمی توانست به این کتاب دسترسی پیدا کند .

برزویهء طبیب به دنبال کلیله و دمنه

کلیله سرگذشت درازی دارد. سده های دوری را پشت سر گذاشته تا به ما رسیده است. در ین سفر دراز گاهی بر آن چیزی های افزوده و گاهی هم چیز های از آن کاسته اند؛ اما در تمام این کاهش ها و افزایش ها کوشیده شده است تا پیام اصلی کتاب که  همانا گسترش دانش ، حکمت و اندرز و بیان شیوه های بهتر زیستن ، فن و مهارت های کشور داری  و حکومت داری می باشد،کماکان نگهداری شده و پرورش بیشتری یابد. بر اساس  گفتار فردوسی درشاهنامه،  کلیله و دمنه کتابی بوده است از هندوان که  درروزگارانوشیروان خسرو پسر قباد پادشاه ساسانی که در میان سالهای (531-579) میلادی حکمرانی داشت، به وسیله ء بر زویه یا برزوی، بزرگ پزشکان دربار او از هند به ایران  آورده شد. فردوسی در داستان کلیله و دمنه به روایت           (  شادان برزین   )می گوید که  برزویهء طبیب روزی به نزد انو شیروان می شود و می گوید که در دفتر هندوان خوانده است که در یکی از کوهای هند گیاهیست که داروی آن  می تواند مرده یی را به سخن در آورد:

 من امروز در دفتر هندوان

همی بنگریدم به روشن روان

چنین بد نبشته که بر کوه هند

گیاییست چینی چورومی پرند

که آن را چو گرد آورد رهنمای

بیامیزد و دانش آرد به جای

چو بر مرده بپراگند بی گمان

سخنگوی گردد هم اندر زمان

 این سخنان در نزد انوشیروان شگفتی انگیز می نماید و می گوید  که شاید، رمزی در میان باشد و باید آن را آزمون کرد:

 اگر نوشگفتی شود در جهان

که این گفته رمزی بود در جهان

انوشیروان نامه یی به رای هند می نویسد و هدایای نیز برای او بر می گزیند. برزویه با نامه و هدایای انوشیروان  راهی  سر زمین  جادویی هند می شود. نامه را به رای می دهد . رای برزویه را گرامی می دارد و گروهی از طبیبان را با او یار می سازد تا در کوهستان ها به تحقیق و جستجوی چنان گیاهی بپردازند. برزویه ازگیاهانی زیادی دارو می سازد و دارو ها را  می آزماید؛ اما به نتیجه یی نمی رسد.سر انجام بروزیه از آن جماعت سراغ پیر دانا ، کارآزموده و روزگار دیده یی را می گیرد تا شاید او بتواند این راز را بگشاید. از چنین کسی به برزویه می گویند و او به نزد آن پیر دانا می رود . وقتی به پیر دانا از موجودیت چنین گیاهی در کوه هند می گوید، پیر دانا چنین پاسخ می دهد:

 گیاه چون سخن  دان و دانش چو کوه

که همواره باشد مر او را شکوه

تن مرده چون مرد بی دانش است

که دانا به هر جای با رامشست

به دانش بود بی گمان زنده مرد

چو دانش نباشد به گردش مگرد

چو مردم زدانایی آید ستوه

گیاه چون کلیله ست و دانش چو کوه

کتابی به دانش نماینده راه

بیابی چو جویی تو از گنج شاه

چو بشنید برزوی زو شاد شد

همه رنج بر چشم او باد شد

پیر دانا آن  راز  را بر برزویه  می گشاید و می گوید که این کوه همان  انسان دانشمند و آن گیاه سخنان اوست. مرده گان همان جاهلانند. این همه سخنان در کتابی گرد آمده است که آن را کلیله و دمنه گویند که در گنجور خانهء شاه است که باید از شاه خواسته شود.برزویه به نزد رای هند بر می گردد و می گوید آن چه من در جستجوی آنم ، کتابیست که در گنجور خانهء شماست و از رای هند، می خواهد که آن  کتاب را در اختیار او بگذارد تا آن  را ببیند و بخواند. تقاضای دشواری  است ؛ اما رای نمی خواهد فرستادهء انوشیوان را نا امید از بارگاه خویش بر گرداند .  دستور می دهد تا کتاب را در اختیار برزویه قرار دهند.

اما برزویه تنها آجازه می یابد تا روزها به کتابخانه رفته و کتاب  را در همانجا بخواند. اجازهء بیرون بردن و نسخه برداری آن را ندارد. برزویه هر روز به کتابخانه می رود و بابی از کتاب را می خواند و آن را تکرار می کند و به حافظه می سپار؛ اما بعداً آن را از حافظه روی کاغذ می ریزد و پیوست نامه هایی به انوشیروان می فرستد. تا این که کتاب تمام می شود.  بدینگونه برزویه نه تنها بخش های کتاب را همراه با نامه هایش به انوشیروان می فرسستد؛ بلکه کلیله دیگری را نیز در حافظه دارد.

 کلیله بیاورد گنجور شاه

همی  بود او را نماینده راه

هران در که از نامه بر خواندی

همه روز بر دل همی راندی

زنامه فزون زانکه بودیش یاد

زبر خواندی نیز تا بامداد

همی بود شادان دل و تن درست

به دانش همی جان روشن بشست

 چو زو نامه رفتی به شاه جهان

دری از کلیله نبشتی نهان

بدین چاره تا نامهء هندوان

فرستاد نزدیک نوشین روان

 ترجمه ء کلیله و دمنه به زبان پهلوی

برزویه آن گاه که تمام بخش های کتاب را به گونهء نامه های جداگانه به انوشیروان می فرستد ، خود از رای هند اجازهء سفر می خواهد و بر می گردد. او را  مترجم کلیله و دمنه از سنسگریت به پهلوی نیز دانسته اند؛ اما در شاهنامه  بیت های در رابطه به کلیله و دمنه وجود دارد که می توان  بوزرجمهر یا بزرگمهربختکان حکیم وزیر انوشیروان را مترجم کلیله از سنسگریت به پهلوی دانست.  برزویه که چنین با دستان  پر از هند بر گشته است، نزد شاه ، قدر و منزلتی بیشتر از پیش   می یابد؛ با این حال اواز شاه پاداشی  نمی خواهد ؛ اما خوهشی را در میان می گذارد تا  بوزرجمهر در کتاب بابی به نام او اضافه کند.پرسشی که  پدید می آید این است که اگر برزویه خود کار ترجمه را به پیش می برد ، نیازی به این امر نداشت تا خوهشی کند که بوزرجمهر بابی به نام اوبگشاید. او که خود کتاب را از  هند آورده بود می توانست در ترجمهء پهلوی بابی به نام خود بگشاید. در جهت دیگر باید پذیرفت که برزویه زبان سنسگریست می دانست د ر غیر آن نمی توانست کتاب را  در کتابخانهء رای بخواند و به حافظه بسپارد. این امر این احتمال را که او باید خود، مترجم کلیله از سنسگریت به پهلوی بوده باشد تقویت می کند. با این همه  بر اساس  بیت های زیرین از شاهنامه می توان گفت که باید کلیله و دمنه  از سنسگریت به پهلوی به وسیله ء بزرجمهر ترجمه شده باشد.

 چو بنویسد این نامه بوزرجمهر

گشاید برین رنج برزوی چهر

نخستین در از من کند یادگار

بفرمان پیروز گر شهریار

بدان تا پس از مرگ من در جهان

زداننده رنجم نگردد نهان

  چنین است که  باب  برزویه در کلیله افزوده شد:

 نویسنده از کلک چون خامه کرد

زبرزوی یک در سر نامه کرد

نبشت او بر آن نامهء خسروی

نبود آن زمان خطی جز پهلوی

  بدینگونه کلیله در روزگار انوشیروان به  وسیلهء وزیر دانشمند او بوزرجمهر بختکان  از سنسگریت به پهلوی یا فارسی میانه تر جمه شده است.

 ابن مقفع وترجمهء کلیله و دمنه به زبان عربی پس از اسلام ،عبدالله بن مقفع نخستین بار کلیله و د منه را بر اساس تر جمهء پهلوی آن  به زبان عربی ترجمه کرد. او را از بزرگترین مترجمان حکمت در زبان عربی دانسته اند. نیا کان ابن مقفع  از مردمان فارس بوده اند که بعداً در بصره جاگزین شدند . ابن مقفع در همین شهر در سالهای 106 یا 109 هجری قمری به دنیا آمد. نام اصلی او روزبه  است پدرش داودیه نام داشت . خانوادهء او زردشتی بودند. چون روز اسلام آورد عبدالله نام گرفت و به این مقفع شهرت یافت.

او مردی بود حکیم ، دانشمند ،ادیب،.با اندیشه ها ی بزرگ، از همان چهره های که در تاریخ  د انش واندیشه بشری گاه گاهی چهره می نماید. او نخستین عجمی است که منطق ارسطو و حکمت یونان باستان را از پهلوی به لغت عربی بر گردانیده است.  نثر او را در عربی در حد کمال ، زیبایی و بلاغت دانسته اند.او با ترجمه ها و آثاری که به زبان عربی نوشته است نه تنها سبب  بالنده گی نثر عربی گردید؛ بلکه زمینهءیک رشته بحث ها  و گفتگو های منطقی و استدلا لی را در میان اندیشه گران نیز سبب سبب شده است.از این نقطه نظر او حق بزرگی بر ادبیات عرب دارد. احسان طبری در« برخی بررسیها در بارهء جهان بینی ها...»  ابن مقفع را تا امروز  استادی بی همتای نثر عربی می داند و باورمند است که  او از بنیاد گذاران بزرگ فرهنگ درخشان دوران خلافت عباسی می باشد.

این مقفع زنده گی کوتاه ولی پر ثمری داشت. هنوز 36 ساله بود که  با تذویر و فریب به دست سفیان بن معاویه بن یزید بن ملهب، امیر بصره و به دستور ابوجعفر منصور، خلیفهء عباسی به سال 145 هجری قمری  به شهادت رسید. . گاهی هم شهادت او را بین سالهای 142و143 نیز نوشته اند. شغل عمدهء او منشی گری  در دستگاه امرا بوده چنان که در آغاز کاتب داود بن یوسف از امرای بنی امیه بود . بعداً به خدمت دو کاکای ابوجعفر منصور خلیفهء عباسی( عیسی و سلیمان بن علی ) در آمد

آمده است که چون عبدالله بن علی یکی ازکاکا های دیگری منصور خلیفهء عباسی به دعوی خلافت بر ضد او قیام کرد. منصور ابومسلم خراسانی را به مقابله وی فرستاد و عبدالله بن علی  از ابومسلم شکست یافت و  پای به فرار گذاشت. چون شفاعت عبدالله نزد منصور نمودند او پذیرفت که با امضای امان نامه یی  عبدالله را به زنده گی اطمنان دهد و او را ببخشاید!

ابن مقفع در این هنگام منشی عیسی بن علی کا کای  منصور بود. نوشتن این امان نامه  به ابن مقفع محول گردید. آمده است که ابن مقفع در این امان نامه شرایط دشواری پیش پای منصور گذاشت . چنان که آن امان نامه دارای یک چنین شرایط دشوار و آزار دهنده برای خلیفه بوده است: « اگر امیرالمومنین به عم خود عبدالله غدر کند زنانش به طلاق و ستورانش وقف و بنده گانش آزاد و مسلمانان از بیعت او یله و رها باشند»

عهد نامه را چون جهت توشیح به نزد منصور خلیفه بردند از چنین شرایطی سخت بر آشفت و پرسید که این  امان نامه را چه کسی نوشته است. گفتند کسی به نام ابن مقفع که منشی عیسی بن علی-  کاکای تو است.

سفیان که از گذشته کینهء ابن مقفع در دل داشت از خلیفه خواست تا او را از میان بردارد و خلیفه نیز چنین دستوری داد.اما چرا سفیان کینهء ابن مقفع را در دل داشت؟ در زمینه  روایات جالبی وجود دارد که:  ابن مقفع سفیان را ابن مغتلمه می  خوانده است. ابن مغتلمه یعنی فرزند زن بسیار شهوت. این سخن برای امیر بصره  گران  می آمد. همچنان روایت است که  سفیان بینی بزرگی داشت و هرگاهی که ابن مقفع بر او می آمد می گفت: سلام علیکما! یعنی سلام بر هر دوی شما، سلام بر تو وبر بینی تو!

گویند سفیان به فریب عبدالله ابن مقفع را به خلوتگاه خود فرا خواند.  از المداینی روایت است که «  چون ابن مقفع به حجرهء سفیان در آمد، سفیان او را گفت آنچه مادر مرا بدان بر می شمردی بیاد داری؟ ابن مقفع بهراسید و به جان خویش زنهار طلبید و او گفت مادر من چنان که تو گفتی مغتلمه بادا اگر ترا نکشم، به کشتن نو و بی مانند، پس فرمان کرد تا تنوری را برتافتند و اعضای بدن  را یکی یکی جدا می کرد و در پیش چشم او به تنور می افگند تا جمله اعضای او جدابشد.  پس سر تنور استوار کرد و گفت بر مثلهء تو مرا مواخذتی نرود چه تو زندیقی بودی و دین  بر مردمان تباه کردی»

ایا ابن مقفع به سبب نوشتن آن امان نامه و طعنه های که به سفیان حاکم بصره می زده است، به یک چنین سر نوشت خونینی رو به رو گردید یا این که این همه تنها بهانه یی بود  تا یک چنین مرد متفکر و دانشمندی  را از میان بر دارند ، همان گونه که آنها از همان آغاز دستان شان به خون روشنفکران خراسان و اندیشه وران غیر عرب الوده بود. چنان که  روشنفکران و آزادیخواهان زیادی به دست آنان به اتهام زندیق سر به نیست شدند.امروزه گفته می شود که قتل ابن مقفع  که یکی از مبلغان حکمت یونانی بود  و با وجود رو آوردن به اسلام همچنان زردشتی پنداشته می شد  و او زندیق می خواندند ، دلایل سیاسی و ایدیو لوژیک دارد که  این چنین به دستور منصور خلیفه و به دستان پلید سفیان به وحشیانه ترین شیوه یی به قتل رسید. قتل او در حقیقت ادامهء همان قتل های روشنفکرانی غیر عرب بود که داعیهء میهن و مردم خود را در سر می پرورانیدند! آثار او را در سه بخش دسته بندی کرده اند: نخست، آثار که از فارسی میانه  به عربی ترجمه شده است. مانند گاهنامه و آیین نامه ، کلیله و دمنه و خداینامه یا سیرالملوک، کتاب مزدک و کتاب تاج.

دو دیگرآثاری از فرهنگ و منابع یونانی که به زبان عربی ترجمه شده است. مانند کتب منطقی ارسطو. بیشتر این احتمال وجود دارد که آثار یونانی نیز از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده است. پنداشته می شود که چنین آثاری  در گام نخست در زمان انوشیوان از یونانی به وسیلهء روحانیون نسطوری به پهلوی ترجمه شده است.دسته سوم اثاریست که ابن مقفع خود نوشته است. مانند ادب الکبیر ،ادب الصغیر و رسالهء الصحابه.ترجمهء کلیله و دمنه که از متن پهلوی صورت گرفته است، یکی از در خشانترین  کار های  ابن مقفع به شمار می آید. به قول احسان طبری او« چنان در ترجمهء آن مهارت به خرچ داده  که در واقع خود را در تصنیف آین کتاب شریک ساخته است»

 ترجمهء منظوم کلیله و دمنه

نخستین ترجمهء منظوم کلیله و دمنه به زبان عربیست. شاعر سدهء دوم هجری ابان بن عبدالحمید بن لاحقی از مداحان برامکه نخستین بار کلیله و دمنه را به نظم عربی ترجمه کرده که به قول ملک الشعرا بهار در سبک شناسی از این ترجمه بیش از هفتاد و شش بیت باقی نمانده است. این ترجمهء منظوم نیز به مانند ترجمه رودکی دستخوش حواث شده و از میان رفته است.نخستین ترجمهء منظوم کلیله و دمنه به زبان فارسی دری به وسیلهء استاد شاعران رودکی سمرقندی  در دوران نصر بن احمد سامانی(   301-330  هجری قمری ) صورت گرفته است. ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه این رویداد بزرگ را این گونه بیان می کند:

  کلیله به تاز ی شد از پهلوی

بدینسان که اکنون همی بشنوی

به تازی همه بود تا گاه نصر

بدانگه که شد در جهان شاه نصر

گرانمایه بوفضل دستور اوی

که اندر سخن بود گنجور اوی

بفرمود تا پارسی دری

نبشتند و کوتاه شد داوری

وزان پس چو پیوسته رای آمدش

به دانش خرد رهنمای آمدش

همی خواست تا آشکارو نهان

از او یاد گاری بود در جهان

 گزارنده را پیش بنشاندند

همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراگنده را

بسفت این چنین در آگنده را

 این که رودکی کلیله و دمنه را به نظم در آورده است تردیدی وجود ندارد ؛ همه ء پژوهشگران در این زمینه متفق القول اند؛ اما این که رودکی در کدام سال کلیله را به نظم در اورده  ؛ دید گا های گوناگون وجود دارد. شماری گفته اند که رودکی به سال 320 هجری این کار بزرگ را انجام داده است ؛ به هر حال سرایش کلیله باید پیش از سال 326، سال بر کناری ابوالفضل محمد بلعمی از وزارت سامانی صورت گرفته باشد نه بعد از آن. برای آن که  رودکی این کار را به ترغیب او انجام داده است و در این هنگام رودکی هنوز در دربار بود و ابوالفضل بلعمی بر جایگاه.نظم کلیه و دمنه یکی از بزرگترین کار های رودکی به شمار می آید که با دریغ بیت های معدودی از آن بر جای مانده است.نخستین بیت کلیله و دمنهء رودکی با پند  بزرگی آغاز می شود:

 هر که نامخت از گذشت روزگار

هیج ناموزد زهیچ آموزگار

 شاید این معروفترین بیتی است که از کلیله به ما رسیده و به سبب محتوای بزرگی که دارد در میان مردم  به نوع مثل سایر بدل شده است..این چند بیت دیگر نیز ابیاتی باقی مانده از کلیله و دمنه است.

 تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بی نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند وگرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست

وزهمه بد بر تن تو جوشنست

 پندار ها چنین است که کلیله و دمنهء منظوم رودکی دست کم دوازده هزار بیت داشته است که شاید در کمتر از یک سال سروده شده اند. چون با روایت رشیدی سمرقندی( شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار) پنداشته می شود که او در هر سال کمابیش بیست هزار بیت می سروده است.  بادریغ از کلیلهء منظوم رودکی نسخه یی در دست نیست . دستان وحشی حوادث آن گنجینه یی اندرز و حکمت را نا بود کرده است . گویی از آن دریای شفاف تنها چند قطره یی  بر جای مانده است و بس. یعنی از آن همه  شعر، صد واند بیتی در کتابها و فرهنگهای گوناگون  باقی مانده است که بعداً در دیوان او گرد آوری شده است.

مثلاً

شب زمستان بود،کپی سرد یافت

کرمکی شب تاب ناگاهی بتافت

کپیان آتش همی پنداشتند

پشتهء آتش بدو برداشتند

 

من سخن گویم توکانایی کنی

هرزمانی دست بر دستی زنی

از همان شعر های بر جای مانده از کلیله و دمنهء رودکی دانشمندان به این نتیجه گیری رسیده اند که او در نظم کلیله و دمنه از تر جمهء آزاد پیروی کرده و اندیشه ها و مطالبی از خود را نیز در کتاب آورده است. 

ابوالمعالی نصرالله و ترجمهء کلیله و دمنه

ابوالمعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمیدمنشی یکی از  دانشمندان و نویسنده گان سدهء ششم هجریست.هرچند شماری او راشیرازی دانسته اند ؛اما  او  در غزنی  زاده شده  ودر محیط ادبی و فرهنگی آن پروش یافته است . چنین است که او را چه در روزگار خودش و چه پس  از آن از شماردانشمندان و افاضل غزنین خوانده اند.ابوالمعالی نصرالله در جوانی به درباربهرامشاه غزنوی( 511-552 قمری) راه یافت و ترجمهء کلیله و دمنه را بر اساس ترجمهء عربی عبدالله ابن مقفع در  دربار آغاز کرد.

گفته شده است زمانی که ابوالمعالی بخشهایی از کلیله و دمنه را ترجمه کرد ،این ترجمه مورد توجه بهرامشاه قرار گرفت و  ابوالعمالی را که منشی دربار  بود تشویق کرد تا این کار را تمام کند. او نیز چنین کرد .  این نظر نیز وجود دارد که کار ترجمهء کلیله و دمنهء بهرامشاهی دست کم سه سال را در بر گرفته است. چون ابوالمعالی ترجمهء کتاب تمام کرد، آن را به نام بهرامشاه نمود و چنین است که این ترجمه به نام کلیله و دمنهء بهرامشاه شهرت یافته است.ابوالمعالی به قول دکترذبیح الله صفا در جلد دوم « تاریخ ادبیات در ایران» در دوران خسرو ملک(559-583) به مقام وزارت رسید؛ اما به زودی به سبب توطئه های درون درباری به زندان افتاد، سالیانی در زندان به سر برد تا این  که به حکم سلطان در زندان کشته شد. گویی یک بار دیگر سلسله غزنویان تراژیدی حسنک وزیر را تکرار کردند.آن جا مسعود وزیری به دانشمندی حسنک را بر دار کرد، این جا خسرو ملک وزیر نویسنده،  مترجم وشاعری را در زندان از پای می اندازد.ابوالمعالی به زبانهای فارسی دری و عربی  شعر نیز می سرود. از اوشعر های زیادی بر جای نمانده ؛اما در جلد دوم تاریخ ادبیات در ایران، این دو  شعر از او آمده  که از زندانیه های اوست:

 ای شاه مکن آنجه بپرسند از تو

روزی که تو دانی که نترسند از تو

خرسند نیی به ملک و دولت زخدای

من جون باشم به بند خرسند از تو

 

از مسند عز اگرچه ناگه رفتیم

حمداللهکه نیک آگه رفتیم

رفتند وشدند و نیزآیند و روند

ما نیز توکلت علی الله رفتیم

 باور ها چنین است که  ترجمهء کلیله و دمنهء بهرامشاهی یکی از شاهکار های نثر مصنوع فارسی دری  بوده  و در حد کمال بلاغت  قرار دارد.  زرین کوب در کتاب « از گذشتهء ادبی ایران »  کلیله و دمنهء بهرامشاهی را تنها یک ترجمه ساده نمی داند؛ بلکه می نویسد:« اثر وی ترجمهءساده یی نیست. از حیث انشاء غالباً از مقولهء ابداع به نظر می آید.»

 دکتر ذبیح الله درجلد اول« تاریخ ادبیات در ایران» کلیله و دمنهء بهرامشاهی را از نخستین آثار نثر مصنوع فارسی می داند. او در پیوند به چگونه گی زبان نوشتاری این کتاب می نویسد:« الحق کلیله و دمنه بهرامشاهی از حیث سلاست انشاء وقوت ترکیب عبارات و حسن اسلوب و آراستگی کلام، یکی از عالی ترین نمونه های نثر پارسی است.»

 این کتاب با داشتن چنان نثر بلیغ  و تمثیلات دلنشین از همان روزگاران قدیم تا روزگاران ما نه تنها پیوسته مورد توجه دانشمندان و نویسنده گان بوده ؛ بلکه از آن به گونه یی یک کتاب درسی نیز استفاده شده است. ابوالمعالی گذشته از حکایات هندی شماری از حکایات  دلنشین از فرهنگ خودی را نیز بر آن افزوده است. او در ترجمهء خویش از شیوهء ترجمهءآزاد استفاده کرده و این کتاب به سبب فصاحت وبلاغتی که دارد سبب شده است که آن را از این نقطه نظر با اثار بزرگی چون تاریخ بیهقی،اسرارالتوحید و گلستان سعدی مقایسه کنند و  آن را همردیف با چنان آثاری  بدانند. چنین است که این کتاب در درازای سده ها پیوسته یکی از کتاب های تاثیر گذار بر منشیان و نثر  نویسان فارسی دری بوده است.یکی از بزرگترین ویژه گیهای این کتاب جا به جایی آیات ، احادث، شعر های عربی و فارسی است که ابوالمعالی با توانایی  بزرگ ادبی چنان از آنها کار گرفته است که فکر می شود که بخش اصلی کتاب بوده است.

این مساله است که ترجمهء منظوم میر بهادر واصفی را به چالش فرا می خواند. در حقیقت واصفی با ترجمهء خود به مقابله در برابر یکی از شاهکار های بزرگ نثر ادبی فارسی دری قرار گرفته است.چنان که در تدریس نثر فارسی دری نه تنها در مکاتب ؛ بلکه در دانشگاه های کشور های حوزهء گستردهء زبان فارسی دری پاره هایی از کلیله و دمنهء بهرامشاهی در کنار شاهکار های ادبی دیگر، آموزش داده  می شود و در سیر تطور نثر فارسی دری از آن به حیث یک نثر بلیغ نمونه می آورند.  ترجمهء واصفی باید با یک چنین واقعت سر سختی مبارزه کند تا راه خود را در میان دانش آموزان و دانشجویان مکاتب و دانشگاهها باز کند.

 

 

پرتو نادری

شهر کابل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرتو نادری  |